عروس همسایه مان را دیدم نحیف و لاغرتر از گذشته به نظر میرسید شروع کردم به صحبت کردن و درد و دل با او .وقتی جمله ی اول را گفت در چشمانش میدیدم که شعله ی خود خوری و حسادت چگونه درونش را فراگرفته گویا با جاری خود در یک ساختمان بودند .نفر سومی در این میان بود که از زندگی هر دو خبر داشته ;یعنی من!میدانستم تازه عروس چگونه آبروی شوهرو خود را در برابر مردم نگه میدارد و تظاهر به بسیاری چیزها میکند که در واقع وجود خارجی ندارد .او فقط میتواند خود و همسرش را دوست بدارد تنها داشته ی او دوست داشتن بود .همین!
در حسرت زندگی دیگران بودن برای این است که از بیرون نگاه میکنیم
زندگی دیگران یک کل است که وحدت دارد
اما زندگی خودمان که از درون نگاه میکنیم همش تکه تکه است
هنوز هم در پی سراب وحدت میگردیم!
سر به زیری برای خانم نیز نیاز است سربه زیری به زندگی خود!
برچسب:
نویسنده: نگار مرادیان
تاريخ: شنبه
20 شهريور
1395 ساعت: 20:04