پنجره ی تر شده از برف</a>
اگه اسمشو حس کمرنگ بزاری یا بچگی یا دلبستگی الکی ،میشود اسم گذاشت اما من میگویم زندگی باید کرد با تمام آن اسم هایی که میگزاریم میشه دوباره عشق کنیم و ساز محبت بزنیم ،زندگی جاریه حتی اگه اونطوری که ما نخوایم پیش بره چونکه یا مارو شکست میده و باخودش همراه میکنه اینجاست که از تمام من وتو، آدم دیگه ای برا خودش میسازه و از تموم دنیای کوچیک با وسعت فراوونمون دور میکنه یا پای زندگیمون رو میشکنه و با پای لنک کشون کشون به دنیای خودش میبره بدون اینکه از دنیای ذهنی خودمون دور بشیم !اینجاس که فاصله جغرافیایی میشه و میشیم بازیچه ی عروسکی این دنیا که به زور کارگردان باید لب هامون رو به نشونه ی لبخند گشاد کنیم و قهقهه بزنیم یا سرمیز چایی سبزش چای بخوریم وتوی زمستون، منجمدانه از پنجره به آسمون چشم بدوزیم و به خودمون دروغ بگیم...و هی الکی لبخند بزنیم ...
[ دوشنبه دوم بهمن ۱۳۹۶ ] [ 1:32 ] [ سمانه ] [ ]
برچسب:
نویسنده: نگار مرادیان