خرید بک لینک
زمانی که سنم کمتر بود...

همیشه برایم سوال بود که چرا مادر بزرگم بعد از نماز هایش به سقف اتاق نگاه میکند و زیر لب حرف میزند و اشک میریزد...

با خودم میگفتم راز سقف اتاق مادر بزرگ چیست که او بعد از نماز هایش اینقدر آرام میشود

حالا سنم بیشتر شده...

شب هایی که دلم میگیرد ،بغض میکنم و به سقف اتاقم خیره میشوم و با او حرف میزنم و آرام میشوم ..!آرامشی که عمر زیادی ندارد ،و جایش را به نا آرامی دیگری میدهد...حالا میفهمم رمز سقف اتاق کوچک را یا راز ورق زدن قرآن پیر زنی که سواد خواندن ندارد

هر کدام از ما آدم ها ''خدا'' را در جایی پیدا میکنیم و با او حرف میزنیم

اما واقعیت این است که خدای ما ایتقدر بزرگ و سقفش وسیع است که در هر زمان و هر مکانی دستمان را میگیرد...

برچسب: نویسنده: نگار مرادیان تاريخ: جمعه 26 بهمن 1397 ساعت: 15:26

صفحه بندی