خرید بک لینک
خدارو شکر که بلاخره بعد تمام استرس ها پایان نامه ام را به اتمام رساندم.تابستان امسال را میخواستم شروع کنم که دیدم تمام شده است و من تازه چشم باز کرده ام . میخواهم نفسی بکشم ولی دیروز خود را در اولین روز کلاس درس دیدم ! به حیاط قدیمی حوزه رفتم . حال و هوای آنجا مرا به پنج سال پیش ،به اولین روزه ورودم به حوزه برد.گل های رز باز هم مثل گذشته حیاط حوزه را پر کرده بود ، تنها بودم و مثل همیشه دوستان بی ذوقم در کنارم نبودند... برایم سخت بود دل کندن از حوزه با تمام خاطرات تلخ و شیرینش...

تمام خاطرات گذشته ام برام نو شدند و همه شان در ذهنم مرور گشتند... وقتی دلم می گرفت همیشه به حیاط حوزه پناه می بردم .شاید آن حس عجیب و لذت بخش اولین روز مرا آرام می کرد. نمیدانم میتوانم به حوزه جدید عادت کنم یا نه؟ دوری از دوستان و حسرت نبودن در قم برایم سخت است الان می دانم که معنا و ارزش هجرت یعنی چه!

کاش می شد من هم تربیت مدرس قم می رفتم و میتوانستم دوری از خانواده ام را تحمل کنم

وقتی دل مادر در وسط باشد دیگر نمیتوان کاری کرد...

احساس میکنم که یک دید جدیدی نسبت به همه چیز پیدا کرده ام ! مرور این پنج سال عمرم با همه چیزش اشک را در چشمانم لبریز میکند.

شاید اگر از احساساتم کم می کردم اگر محکمتر بودنم اگر ارزش هجرت را می دانستم اگر بیشتر در راه خدا سختی می کشیدم موفق تر بودم!!!

........................................................................................................

در باره هیچ کس نباید در اولین نگاه قضاوت کرد; شاید او الان در ماکزیمم منحنی زندگی نباشد اما; شاید الان بالاتر از نقطه ای باشد که قبلا بوده است!

خدایا بابت همه چیز شکر

برچسب: اندر احوالات من,اندر احوالات من و اینجانب,اندر احوالات من و مادر شوهرم,اندر احوالات من و پارسا,اندر احوالات من و مادر شوهر,اندر احوالات من و گیلاس بابا,فلق اندر احوالات من,وبلاگ فلق اندر احوالات من,اندر احوالات دانشجویان من, نویسنده: نگار مرادیان تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 10:31

صفحه بندی