تمام خاطرات گذشته ام برام نو شدند و همه شان در ذهنم مرور گشتند... وقتی دلم می گرفت همیشه به حیاط حوزه پناه می بردم .شاید آن حس عجیب و لذت بخش اولین روز مرا آرام می کرد. نمیدانم میتوانم به حوزه جدید عادت کنم یا نه؟ دوری از دوستان و حسرت نبودن در قم برایم سخت است الان می دانم که معنا و ارزش هجرت یعنی چه!
کاش می شد من هم تربیت مدرس قم می رفتم و میتوانستم دوری از خانواده ام را تحمل کنم
وقتی دل مادر در وسط باشد دیگر نمیتوان کاری کرد...
احساس میکنم که یک دید جدیدی نسبت به همه چیز پیدا کرده ام ! مرور این پنج سال عمرم با همه چیزش اشک را در چشمانم لبریز میکند.
شاید اگر از احساساتم کم می کردم اگر محکمتر بودنم اگر ارزش هجرت را می دانستم اگر بیشتر در راه خدا سختی می کشیدم موفق تر بودم!!!
........................................................................................................
در باره هیچ کس نباید در اولین نگاه قضاوت کرد; شاید او الان در ماکزیمم منحنی زندگی نباشد اما; شاید الان بالاتر از نقطه ای باشد که قبلا بوده است!
خدایا بابت همه چیز شکر
برچسب: اندر احوالات من,اندر احوالات من و اینجانب,اندر احوالات من و مادر شوهرم,اندر احوالات من و پارسا,اندر احوالات من و مادر شوهر,اندر احوالات من و گیلاس بابا,فلق اندر احوالات من,وبلاگ فلق اندر احوالات من,اندر احوالات دانشجویان من,
نویسنده: نگار مرادیان